آگهی استخدام پالایشگاه نفْس!

 ظنز
 
 آگهی استخدام پالایشگاه نفْس!

 پالایشگاه نفْس، به منظور  تامین و تکمیل کادر تخصصی خود ، تعدادی نیروی تمام وقت، واجد شرایط ذیل را به همکاری دعوت مینماید .

1 - تاکنون لقمه حرام از گلویش پایین نرفته باشد . واکسن ، سرم ، تزریق های خوراکی و موارد مشابه شامل این ممنوعیت میباشد .
2 - تاکنون به هیج وجه ، شخصاً داوطلب تصدی پست و مقامی نشده باشد ، مگر در  موارد ضروری، که تصدی منحصر به او باشد .
3 - تاکنون برای به کرسی نشاندن حرف و نظر خود ، دهن کسی را گِل نگرفته باشد .
4 - تاکنون ترک تحصیل علم نکرده باشد .
5 - تاکنون گوشت برادر مرده خود را نخورده باشد .( پشت سر کسی صفحه نگذاشته باشد )
6 - تاکنون از سامانه پ ، پ ، پ* استفاده نکرده باشد .
7 - دوره های خود سازی به ویژه در ماه مبارک رمضان را طی کرده باشد .
8 - گوشش برای شنیدن حرف حق ، کاملاً باز و کمر همت را بسته باشد .
9 - در بیان، عمل و دفاع از حق و حقیقت، ولو به ضرر خود و یا خانواده و دوستان وی بوده، کوتاهی نکرده باشد.
10 - کمتر شعار داده ، فقط برای دیگران وعظ و نصیحت نکرده ، خود اولین عامِل به آنچه میگوید بوده ، در حقیقت عالمِ عامل باشد .
11 - با ابلیس رابطه نداشته ، زندگی او چراگاه شیطان نباشد .
12 - اهل ریا و خدعه نبوده ،حقوق کسی را لگد مال نکرده باشد .
13 - ضمن تلاش برای افزایش سطح اشتغال، تاکنون کسی را سر کار نگذاشته باشد .
14 - هیچگونه گرایشی به سمت چپ ، راست ، بالا و پایین نداشته ، فقط گرایش وی به سمت خدا باشد .
داوطلبان متقاضی واجد شرایط ، میتوانند تقاضای خود را به آدرس زیر ارسال نمایند :
شهر دین ، خیابان معرفت ، دفتر مرکزی پالایشگاه نفْس ، معاونت نیروی انسانی

*پول، پلو، پارتی

سیب

نقل می کنند: پس از رحلت مرحوم علامه مجلسی(ره) ، از علمای بزرگ شیعه و صاحب کتاب 110 جلدی بحارالانوار، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزی موجب نجات شما شد و از بین این همه خدماتی که انجام داده اید ، کتابهایی که نوشته اید و تدریس هایی که داشته اید، کدامیک برای شما نافع تر بود؟
ایشان فرمودند: هیچ کدام از کارهایی که انجام دادم آن اثری را که انتظار داشتم به همراه نداشت و هنگام حساب، هر کدام نقص و ایرادی داشت.
پرسیدند پس چه چیزی دست شما را گرفت؟ فرمودند:
روزی از کوچه ای رد می شدم و سیبی در دستم بود. در این حال زنی  (که گویا یهودی بوده) در حالی که بچه ای در بغل داشت از آنجا عبور می کرد. کودک او نگاهش به سیبی که در دستم بود افتاد . از حرکات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش که متوجه شد، او را منع کرد و دستش را کشید.جلو رفتم و آن سیب را به او دادم.  همین کار باعث خوشحالی آن بچه و مادرش شد . به من گفتند کار صد در صد خالص تو در این دنیا ،همین یک کار بود که هیچ شائبه ای از تملق سلطان، شهرت و فضل علمی ،خود را به رخ دیگران کشیدن و … نداشت!

هدایت به بالای صفحه

دریافت کد اوقات شرعی

وضعیت آب و هوا




در این وبلاگ
در كل اینترنت